مرتضى راوندى
226
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شاعران يونان و فرنگستان كردهاند . . . همين هنر را فردوسى به كار برد . . . و نيز همر و شكسپير انجام دادهاند ، هركس آثار آنان را بخواند ، صورت واقعيتها و مصائب و دلاوريها و حوادث را در برابر چشم خود مىبيند . » وى مىنويسد : « مقايسهء ادبيات جديد فرنگستان با آثار نفيس ادباى ايران ، نسبت تلگراف است به برج دودى و نور الكتريك است به چراغ موشى و راهآهن است با شتر بختى . . . » در تاريخ ادبيات جديد ايران ، ميرزا آقا خان را برجستهترين نويسندگان اجتماعى در سده گذشته و يگانه نويسنده و شاعر انقلابى پيش از نهضت مشروطيت مىدانيم ، صاحب قريحهايست هنر آفرين ، بيانش روشن و رساست و خيالانگيز و گيرا و در وصف ، فوق العاده توانا ، خاصه در مجسم كردن صحنههاى حزنانگيز ، قلمى موشكاف و مهيّج دارد ، بهترين نمونههاى آن داستان كشت و كشتار با بيان و سرگذشت و افكار و آوارگى خود اوست - شرح اولى را در سه مكتوب و دومى را در رضوان بيان كرده است . - در انتقاد اجتماعى و دست انداختن خرافات ، همان طنز ولتر را پيشه دارد و به او ارادت مىجسته و در حكايتهاى كنايهآميز رضوان ، خامهء نيشدار عبيد زاكانى را به كار برده است . » « 1 » ميرزا آقا خان با ( خامهء تيز ) و ( كلك خونريزى ) كه داشت ، پيشبينى مىكرد كه سرانجام سر خود را در راه بيان و حقيقت بر باد خواهد داد . اينك بيتى چند از اشعار او : منم كوه آتشفشان سخن * به من تازه شد داستان كهن من از بهر ترويج آئين خود * فدا كردهام جان شيرين خود از آن روى دادم سر خود به باد * كه تا خود نباشم به بيگانه شاد بگفتم ما آنچه بايست گفت * بدينگونه كس درّ معنى نسفت ز جان دست شستيم و گفتيم راست * كه ايزد جز از راست از ما نخواست ميرزا آقا خان براى آنكه فساد ديوان و دربار ايران را بر خاص و عام و عيان و آشكار كند در كتاب رضوان ، از كيفر يك آفتابه دزد سخن مىگويد : « يكى از وكلاى ايران در بارگاه شاهنشاهى دزدى را ديد كه به معرض قتل مىبردند . گفت : در حقيقت اين دزد ، كشتن را مستوجب است ، زيرا بدون لباس رسمى و منصب دولتى مىخواهد دزدى كند . » ( از كتاب رضوان ) انتقادات تاريخى و ادبى ميرزا فتحعلى آخوندزاده ميرزا فتحعلى آخوندزاده مانند ميرزا آقا خان روش گذشتگان را نمىپسندد . او سبك
--> ( 1 ) . فريدون آدميت ، انديشههاى ميرزا آقا خان ، پيشين ، ص 221 .